يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

48

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

سركار آجودانباشى سلام نظامى داده مىگذشتند ، تا تمام شد . با آجودانباشى به درشكهء آنها نشسته رفتيم منزل امين الملك . كالسكهء خود را فرستاده بودم كه سركار صاحب اختيار سوار شده بيايند . دير رسيدند ما رفتيم . آقاى امين الملك در حمام بودند . ميان باغ قدرى نشستيم تشريف آوردند . خيلى اظهار محبت فرمودند . صاحب اختيار تشريف آوردند . جمعيت زياد بود . صحبت از جنگ تركمن و غيره شد . ديدم جناب آقا خيلى طالب است . من كيفيت جنگ « چهل گدار » را كه با صد و سى سوار ، هزار و دويست سوار را قتل كردم صحبت داشتم . اطرافى كه بودند متحير شدند . از آنجا برخاستيم . آجودانباشى جائى وعده بودند رفت . صاحب اختيار هم منزل تشريف بردند . آمدم منزل . ميرزا جواد خان كارگزار بود . پسر نديمباشى كه سرهنگ تلگرافخانه است آمد ناهار خورديم . بعد از ناهار قدرى خوابيدم . از خواب برخاستم . نجفقلى خان سرتيپ سوار قزاق آمد . چند دقيقه گذشته نزديك غروب رفتم بازديد آقاى نصر الملك صحبت كرديم . يك ساعت و نيم از شب رفته آمدم منزل . سيف الله خان پسر آجودانباشى دو مجموعه به و خربزهء گرگاب اصفهان فرستاده بود . از تفصيل فرستادن شيرينى و تعارفات دوستان از نوشتن عاجزم . روز چهارشنبه هفدهم صبح را رفتم منزل دندانساز . او را احضار به جاجرود فرموده بودند . از آنجا آمدم منزل . بعد از نيم ساعت جناب صديق الملك و جناب ناظم الملك تشريف آوردند . صحبت طولانى شد . بعد از ناهار ايشان هم تشريف بردند . قدرى خوابيدم . از خواب برخاسته رفتم منزل سركار صاحب اختيار . منشى الممالك هم آنجا بودند . خيلى صحبت متفرقه شد . غروبى از آنجا برخاسته آمدم منزل سركار آجودانباشى . شب را با صحبتهاى سيف الله خان و يار محمد خان بسر برديم . خيلى خوش گذشت . روز پنجشنبه هيجدهم صبح را برخاستم به حمام ميان باغ كه خيلى كوچك و مختصر است رفتم . ميان حمام